باران
كودك درونم است كه به تازگی ده ساله شده...
ديوانه كرده است مرا...!
وقتی باران ميبارد بی مهابا مدام اين شعر راتكرار ميكند.!
يادش بخير...آن دنيای نوستالژی....
....نميدانم اصلافلسفه ی باران چيست؟؟
كه وقتی ميبارد همه عاشقش ميشوند..
كه وقتی ميبارد(به قول سهراب )*1همه "دچار"ميشوند...
"دچار"قدم زدن زيرباران.....بی چتر....
"دچار"همدردی با ابروآسمان و...گريه؛گريه ای كه جز باران كسی نميفهمد...!
"دچار"دعای زيرباران...كه خدا خودبر آن مهراستجابت زده است...
بازميپرسی:"-دچار"يعنی چه؟!
اين چه سواليست؟!خب معلوم است ديگر!
يعنی حال الآن من!حالی كه با باران دارم...يعنی:عاشق..!!
كودك.درون:...می دمد بربام خانه ..
يادم آرد روزديرين گردش آن روزشيرين...
يادش بخير..آن وقتا كه زيرباران ميرفتيم بعضی ها*2 در جواب بعضی های ديگركه ميگفتند:"بچه بياتوسرما ميخوری ها!"
ميگفتند:ولش كن بچه است بگذارخوش باشد...
ولی حالا آن بعضی ها ميگويند:ولش كن ديوانه است بگذار خوش باشد..!!
اصلابه آن بعضی هامربوط نيست...بگذارخودشان خوش باشند..!
عشق باران است ديگركاريش نميشودكرد..!
"كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكل ها"همين است دگر!
اصلابگذاربگويند:مجنون.ديوانه!...يا هرچيزی شبيه اين..!( والا!)
اصلا...بی خيال...
آنقدرحس وحال خوبی است كه آدمی راجوگير ميكندوبه اين فكر می اندازد كه همه چيز راتغيير دهد وبارانی كند!
تابه حال چنين فكری نيزبه سرشمازده است آيا؟
عجب خيال خامی!...مگردست شماست آيا؟!
ولی كاش ميشد...نه؟!
صدای زمزمه ای می آيد..(يعنی كی ميتونه باشه؟!)
ای بابا ....كودكمان*3است!
گويا ديگرچاره ای جزهمصدا شدن با نامبرده نداريم...!
شما نيزباكودك(ياشايدم كودكان!)درونتان همصداشويدوبخوانيد:
پشت جنگل های گيلان...كودكی10ساله بودم.............
*1:منظور"سهراب سپهری"است!
*2:دراينجامنظوراز"بعضی ها"شخص خاصی نيست..وتمامی آدمهای اطرافمان ميتوانند"بعضی ها"باشند!!
*3:منظورهمان كودك درون بيچاره است! وگرنه ما كودکمان کجابود؟!!