و باز هم تولد...

مهدی جان

زیباترین چشم انداز تندیس نگاه توست

و قشنگترین لحظه لحظه روییدن توست

سالروز تولدت را با تقدیم یک سبد گل سرخ تبریک میگویم . . .

وطنم ایــــــران


ادامه نوشته

قهوه واقعا تــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــخ

کامل شد...


سلام میخوام یه پست بذارم که میدونم خیلی از بچه ها باورش نمیکنن ولی شاید تا چند سال دیگه که فراماسونری یا همون شیطان پرستی فراگیرتر شد باورش آسونتر بشه.

من خودم از طرفدارای آقای مهران مدیری بودم و کارهاشو خیلی قبول داشتم ولی خوب...چی بگم.خودتون مطلب رو تا آخر بخونید و بی طرفانه قضاوت کنید.

ممنون.

ادامه نوشته

مبارک

دوستان عزیز بهترین آرزوهارو برای شما ,دوستهایتان و دوستدارانتان دارم ولنتاین و پیشاپیش سپندارمزگان بر شما مبارک.شاد باشید.

سلام

تصمیم گرفتم حال و هوای تازه ای به وبلاگ بدم اول از قالب شروع کردم میخواستم شاد باشه و تکراری نباشه هر چی گشتم بهتر از این پیدا نکردم اگه شما سراغ دارین لطفا ادرس بدین.

در مورد صندلی داغم اگه همه موافق باشن دوباره صندلی رو میذاریم.

از همه ی همکلاسی ها که در ترم اول جزو نویسنده های فعال وبلاگ بودن کمال تشکر را دارم امیدوارم در این ترم فعال تر به کار خودشون ادامه بدن.


طنز الله

 طنزالله

آقا ی ِ خدا ، محرم مایید شما

اَلحق ُّ وَالاِنصاف ،خدایید شما

 

خوش بخت ترین عزیز عالم هستید

نه زاده شُدید و نه بزایید شما

 

یکتایی تان مشخص و شفاف است

چپ چشم بیان کند دو تایید شما !

ادامه نوشته

خدافظي...

يه ترم گذشت...يه ترم با تمام شادي ها و غماش ... با همه خوش گذرونيا و شب بيدارياش ... با همه شب امتحان بيرون رفتنا و تا آخر شب چرخ زدناش...

شايد مثل همتون شروع اين ترم براي من يه "نقطه، سر خط" تو زندگيم بود .آشنا شدن با رفيقايي كه با تموم فرقايي كه با هم داشتيم، خيلي شبيه هم بوديم ولي خيلي وقتا به اين نتيجه مي رسيدم كه شايد تفاوتامون بيشتر از شباهتامون به چشم ميومد...

چيزي كه مهمه اين كه قرار نيست همه شبيه هم باشن ، همون طور كه خيلي وقتا خواهر برادراهم با همديگه فرق مي كنن. مهم اينه كه با هم ،تا آخرش، تو همه سختيا و خوشيا بمونيم تا شايد تحمل اين دور بودن از خونه زندگي برامون راحتر بشه. چون بعد يه ترم همه احساس كرديم كه گذروندن اين روزا تو يه شهر ديگه (چه كوچيك، چه بزرگ) شايد سختر از اين باشه كه بخوايم تنهايي باهاش كنار بياي

پس فكر كنم بهترين چيزي كه مي تونستيم اينجا دنبالش بگرديم همين دوستا و دوستياشون باشه...

اما حالا بعد گذشتن چهار پنج ماه رسيدم به آخرش... يه تصميم كه شايد خيلي ساده مي شد از كنارش گذشت، ولي هميشه نميشه منطقي بود

مي دونم شايد اين كه نصميم بگيري شش سال زندگيت رو تو شهر خودت باشي يا نه خيلي ساده به نظر برسه ولي وقتي بيست و هشتا دليل واسه موندن داشته باشي اون موقع ست كه دل كندن از اينجا برات سخت ميشه.

شايد خيليامون دلمون بخواد اين دوران رو تو شهر خودمون باشيم ولي تازه الان كه چمدون و وسايلم رو جمع كردم مي فهمم كه خيلي چيزا تو اين شهر هست كه دوسشون دارم... چيزي كه قبل از اين مثل همتون حتي فكرشم نمي كردم . ولي بازم اميد وارم بجه هايي كه دلشون جاي ديگست، كارشون درست بشه و بتونن برن...

تو اين ترم خيلي وقتا ميشد كه "يه حرفايي" تو ذهنم بالا- پايين  مي پريد تا به زبون بيارمشون ولي كمتر دل گفتنش رو پيدا مي كردم. حتي اون موقع كه بي خيال دنيا شدم و حرفام و به زبون آوردم بعدش با خودم مي گفتم، شايد خيلي بهتر بود  همشون رو تو دلم نگه ميداشتم... تو امن ترين نقطه دنيا.

تنها چيزي مي مونه واسه گفتن اينه كه هميشه به ياد تك، تكتون هستم." دندونيا 90  رفسنجون"... دوستايي كه چهار ماه باهاشون زندگي كردم، با غماشون ناراحت شدم و با خوشحالياشون، خوشحال شدم...

                                                                                                        سيد مهدي